مود اغلب روزها # ردیف


مود اغلب روزها

درخواست حذف این مطلب

دنبال معنا گشتم، کافی یا غیرکافی اش را نمی دانم، اما معنایی نیافتم و خودم نیز نتوانستم معنایی بسازم. متنی می خواندم در اینستا از دختری که سرطان سختی رو از سر گذراند بود و میگفت در اولین روز شیمی درمانی تو آینه به خودش گفته: من از تو هیچ نخواهم جز آنکه دیر بپایی! واقعا چرا او ماندن در این دنیا رو میخواد و من رفتن و تموم شدن همه چیز. چه چیزی او رو به زندگی علاقمند می کنه؟

آنچه که مانع رفتن من میشه ترسه! ترس از اینکه مبادا بعد از مردن سختی ها  و نکبت های دنیا به شکل دیگه ادامه پیدا کنه. فقط همین. 

روزهای خوش شاید بیان، اگر بنویسمش، دفاع کنم، کار کنم، مستقل بشم، برم از ایران و در این مدت عواطف و تمایلات احساسیم رو بریزم تو زباله دان تاریخ زندگیم. نمیدونم میتونم این مسیر رو طی کنم یا نه، با این روان رنجور و آسیب دیده 

من اغلب روزها مرده ام و از تمام هستی بیزارم.. . 

پ.ن: چه اهمیتی داره که چه ی نوشته هاتو میخونه؟ غریبه ترین آدم؟ نزدیک ترین؟ معشوقت؟ عاشقت؟ دشمنت؟ هیییییچ اهمیتی نداره کی میخونه تا وقتی که خواننده نخواد باهات ارتباط برقرار کنه! مهم ارتباطه! اگر ارتباط نباشه خوانده سگ یا انسان چه فرقی می کنه؟ به همین دلیل هیچ وقت دنبال پیدا آی پی بازدیدکننده های وبلاگم نبودم و ازهمین رو اصلا نمیتونم درک کنم دغدغه افرادی رو که حتا سعی دارن بفهمن چه ی پروفایل تلگرامشون رو میبینه! واقعا ثمره ی این تعقیب چیه؟ اینکه بفهمیم چقدر محبوبیم یا نیستیم؟ چقدر مورد توجهیم؟؟؟ خب فایده این کشف چیه اگر قرار نباشه در پی اش ارتباط حقیقی و ملموسی برقرار بشه؟ این سطح نازل دغدغه برام قابل درک نیست.